السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
577
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
آن اين كه حكما گفتهاند - و صحيح هم گفتهاند - كه نفس انسانى در مرتبهء عقل ، ماده براى معقولات مجرد است و نفس هر وقت كه معقولى را تعقل نمايد عين همان معقول مىگردد ( خلاصه ، نفس هم صورت است و بالفعل و هم ماده است و بالقوه ) . اين نقض ، مردود است ؛ زيرا در پاسخ گفته مىشود كه خروج نفس مجرد از قوّه به فعل به سبب اتحادش با علمى پس از علمى از باب حركت معروف نيست كه عبارت است از كمال اول براى چيزى كه وجود بالقوه دارد از آن جهت كه بالقوه هست . « 1 » و گرنه مستلزم قوه و استعداد و تغير و زمان مىبود . و اينها همه با تجردى كه فعليت تامه مىباشد و عارى از قوّه هست منافات دارد . بلكه مراد از اين كه نفس ، مادّهء صور معقوله است اشتداد وجودى نفس مجرد است ، بدون تغيّر و زمان . و اين اشتداد به سبب اتحاد نفس با مرتبهء عقلى ( صور علمى ) كه فوق مرتبهء وجودى نفس است مىباشد . اين اتحاد به واسطهء اضافه و نسبتى كه نفس با مرتبه عاليه ( عقل فعّال ) پيدا مىكند حاصل مىشود و اين نسبت ، شرط در افاضهء مرتبهء عالى ( عقل فعال ) كه فوق صور عقلى است مىباشد . « 2 » خلاصه ، ماده بودن نفس براى صور مجردهء معقوله ( از جهت ماهيت نوعى ) غير از ماده به معناى مصطلح در عالم اجسام است . و اين نكته تو را به اين مطلب راهنمايى مىكند كه خواص ماده جسمانى در باب نفس وجود ندارد . شرح حاصل اشكال اين است كه نفس انسانى در عين حال كه صورت براى انسان
--> ( 1 ) . در تعريف حركت گفتهاند كه حركت عبارت است از كمال اول براى چيزى كه بالقوه موجود است از آن جهتكه بالقوه است . فى المثل امكان وصول به منزل براى محصلى كه اكنون در مدرسه هست وجود دارد . پس قوّهء وصول به منزل هنگامى كه او در كلاس درس هست برايش حاصل است . حال ، وقتى كه به سوى منزل حركت مىكند حركت او اولين گام و اولين كمال جهت تحقق وصول به منزل كه امر بالقوه است مىباشد . كمال دوم او وقتى است كه حركت را به پايان مىرساند و به منزل مىرسد ( 2 ) . اينكه بعضى عبارت « باضافة المرتبة العاليه » را در متن كتاب به « افاضة المرتبة العالية » تبديل كردهاند به نظر صحيح نمىرسد ، زيرا افاضه شرط افاضه نيست ، بلكه اضافهء ، نفس به عقل فعّال شرط در افاضهء او بر نفس است